میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

میوه دل

گردش در یک روز آفتابی

1393/2/29 11:09
نویسنده : مامان سمیرا
421 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفس من

چند روز پیش من و شما به همراه بچه های مدرسه مامانی رفتیم اردو . خاله سارا هم با امیررضا و آتنا اومده بودن . جونم برات بگه بس که شما دوئیدی و خاک بازی و آب بازی کردی خودت رو هلاک کردی از خوشحالی نمیدونستی چیکار بکنی حتی نیومدی نهار بخوری از صبح تا بعدازظهر فعالیت داشتی و بعدازظهر از خستگی زیاد اومدی پیش من و مجال دادی چند تا عکس ازت بگیرم .

اینجا شما با فضولی تو سبد گردشمون دنبال یه چیزی می گشتی

ببینم چی داریم

 

وااااااااااااااای بلاخره یافتم


به به شکلات

 

و مشغول خوردن شدی که با دیدن شما آتنا دخترخاله جون با ذوق پرید وسط و باهات همکاری کرد

من و آتنا

 

و در اینجا من چند تا عکس از شما دو تا گرفتم

قربونتون برم آفتاب افتاده بود تو صورتتون نمی تونستید قشنگ به دوربین نگاه کنید

من و دخترخالم

 

و در اینجا آقا کلاغه حواستون رو پرت کرد

کلاغه کجاست ؟؟؟

و شما در اینجا ازم خواستی که از زخم پات عکس بگیرم

گفتی مامانی از پام بگیر به بابایی نشون بدیم که افتادم

فدات بشم فکر میکردی بدون عکس بابایی پات رو نمی بینه

الهی بمیرم واسه پات

قربونت برم بس که خسته بودی رسیدیم خونه از ساعت هشت شب خوابیدی تا این روز دیگه صبح .

همه چیز من دوستت دارم

عااااااااااااااااشقتم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

افسانه
29 اردیبهشت 93 13:09
اینجام که پارک ملت خودمونه چه احساس خوبیه یه دوست اینترنتی همشهری دارم
ensiye
3 خرداد 93 0:32
ey vay khaleyee juanm pat uuf shode ke khoda bad nade sheytunak mibusamet zude zud pat khub she
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد